چگونه به آرامش نزدیکتر شویم

چگونه به آرامش نزدیکتر شویم

(ارزیابی صحت ادراکات Reality Testing)

برای آرامش روانی انسان بی شمار راه عملی وجود دارد که البته اشاره به همه آنها نه امکان دارد و نه ضرورتی . لیکن به مهمترین آنها با ذکر مثالهایی اشاره می گردد.

واقعیت های جهان پیرامون ما به خودی خود دارای معنای خاصی نمی باشند بلکه ما هرروزه این رویدادها را در رابطه با احساسات و افکار خود معنی می کنیم.

مثلا دوست ما جواب سلام ما را نمی دهد . – چگونه تفسیرش کنیم ؟

-             آیا او از ما ناراحت است؟

-             آیا او مشکلات زیادی پیدا کرده است که ذهنش مشغول آنهاست؟

-             آیا او اصلا صدای ما را شنیده است ؟

هرگونه فکر و بررسی و تفسیر این واقعه بیرونی به نوع نگرش ، احساسات و حتی شخصیت ما بر می گردد و برایند آن  آرامش یا نا آرامی ما خواهد شد. یک فرد افسرده ، خود را مقصر می داند و می گوید حتما باز خطایی از من سر زده است و من لیاقت پاسخ سلام هم ندارم ، یک شخصیت پارانوئید ( بدبین ) می گوید که او همیشه می خواهد مرا ضایع کند .

راستی شما چگونه به مسئله نگاه می کنید. ؟

به هر حال ،هر جوابی که بدهید به عنوان اصلی بحث ما بر می گردد که چگونه وقایع پیرامون خود را تفسیر می کنیم و آیا این اداراکات ما صحت دارد یا خیر ؟

لزوما آنچه که ما از واقعیت ها ی اطرافمان برداشت می کنیم با اصل آن واقعیت یکی نیست . کافی است در مثال بالا بعد از ذهن خوانی که کردید و حدسی زدید ، از دوست خود علت آن را بپرسید . شاید جواب شما صحت نداشته باشد.

روزانه هزاران مسئله در اطراف ما می گذرد و شاهد هزاران جلوه مختلف از زندگی هستیم . نحوه نگاه و تفسیر و تعبیر ما نسبت به آنها رابطه مستقیمی با آرامش درونی ما دارد. مهمتر اینکه گاهی ، ما خواسته یا ناخواسته حتی بعضی از واقعیت ها را نمی بینیم و یا چیزی را که به کلی وجود ندارد واقعیت می پنداریم . این احساسات ، ذهنیات و بارهای هیجانی آدمی است که به او می گوید چه چیز را ببین ، چه چیز را نبین و چگونه آنها را تفسیر کن ( اگرچه واقعیت طور دیگر باشد ) .

آیا نوع دیدن و تفسیر واقعیات اطرافتان به شما آرامش می دهد. به راستی در این مورد چه کاری از ما بر می آید .

پس از آگاهی نسبت به نقش < تفسیر و ادراک واقعیت ها > بیائید ببینیم چگونه می توانیم تفسیرهای آرامبخش داشته باشیم.                                         

1 – در صدد پاسخگویی به همه محرکات بیرونی نباشیم.

سیستم رتیکولر سلسله اعصاب مرکزی این وظیفه عمده را نسبت به محرکات کم اهمیت مثل سر و صدا ، رنگها ، بوها و دیگر حسها  به عهده دارد. یعنی ما بطور گزینشی به بعضی محرکات جواب می دهیم ( در غیر این صورت دچار آشفتگی های روانی مثل  اسکیزوفرنیا ) می شویم .

اما نسبت به محرکات مهم باید آگاهانه خودمان تصمیم بگیریم. هر حرکتی را از دیگران مهم نشماریم و درصدد پاسخگویی به هر سخنی نباشیم. خلاصه اینکه : حداقل انرژی را جهت واکنش به دیگران خرج کنیم و حداکثر انرژی خود را جهت فعالیتهای اصولی خود ذخیره کنیم.

2 –  ریشه تفسیر ها و تعبیر های خود را بیابیم.

اگر پیوسته رفتار های دیگران را به ضرر خود تفسیر می کنید مطمئن شوید زیرساخت های شخصیت شما بوی پارانویا ( بد بینی ) می دهد. که نیاز است ابتدا به کمک یک روان درمانگر به بررسی و اصلاح ساختار شخصیت خود بپردازید. 

اگر دائما رفتار های دیگران را جذاب تر و سخنان همه را پرمحتوا تر در نظر می گیرید ، اگر در  تفسیر خودتان  مدام از لفظ < نمی توانم  > استفاده می کنید . باید به کمک یک مشاور روی ComplexInferiority  ( عقده حقارت ) خودتان کار کنید.

همچنین اگر نظر دیگران خیلی برایتان مهم باشد به حدی  که مرتب خودتان را فقط  در آینه نظرات آنها ببینید باز ممکن است از عقده حقارت رنج ببرید چرا که خود را فی نقسه دارای ارزش نمی دانید بلکه تصویر ذهنی دیگران است که به شما هویت می بخشد.

فراموش نکنید که موارد مذکور  فقط یکی از احتمالات  است . همانطوری که  آدلر ( مبتکر روانشناس فردی ) ریشه عقده حقارت  را نیز به  need to security  ( نیاز به امنیت ) نسبت می دهد.( که توضیح آن در این مقال نمی گنجد)

بطور کلی تفسیرهای غیر منعطف و متعصبانه که مرتب تکرار می شوند جای بررسی دارد.

3 -  سهم هیجانات خود را از واقعیات جدا کنیم

هموار در مورد اصل واقعیات تدبر کنیم  واگر نمی توانیم هیجانات و تفسیرات خود را به صفر برسانیم ، حداقل بدانیم چه مقدار آن واقعیت بوده است و چه مقدار برداشت های ذهنی ، عاطفی و عقلانی ما بوده است. به این ترتیب بارهای هیجانی ناشی از رویداها را تحت کنترل خواهیم گرفت.

4 – همه  تفسیرها صحیح و درست لزوما مفید نیستند.

گاهی در شرایطی که واقعیت ها حقیقتا درد زا هستند و هر گونه تفسیری از آنها رنج آور هستند می بایست تفسیرهای خود را به نحو مطلوبی تحریف کنیم تا در گذر از این مسیر کمتر دچار فشارو استرس  شویم . در نظر بگیرید واقعا معلم سخت گیر و بد اخلاقی دارید و در دادن نمره هم بسیار خسیس است . دانستن این مسئله و تفسیر درست آن هیچ کمکی به شما نمی کند ، شاید شما را نیز نسبت به آن درس  دلزده و خسته کند. حالا بیائید تفسیر خود را تحریف کنید مثلا به این صورت : < این معلم می خواهد  با این شیوه ما را مقید به درس خواندن کند و عادت های صحیح را در ما شکل دهد و در نهایت مجبور خواهیم شد که در درس او ممتاز شویم تا آسوده گردیم. >  ، بدین ترتیب برنامه ای مبتی بر این تفسیر خواهید ریخت که به پیشرفت تحصیلی شما کمک خواهد کرد. ( نکته مهم : این بدان معنا نسیت که از واقعیت دور شویم ، بلکه با توجه به بند 3 ، پس از جدا کردن تفسیر هایمان از واقعیتهای که بدانها وقوف داریم ، بیشتر تفسیرهایمان را دنبال می کنیم.)

قضاوت ـjudgment

یک زمان گفتم به خود خاموش باش

لب فرو بند از سخن ها گوش باش

ناگهان از جان من بر شد خروش :

هان ! منم پژواک آواز سروش

من نی خاموشم و آوا از اوست

قطره ناچیزم و دریا از اوست

شما پیامدهای احتمالی رفتارت را چگونه پیش بینی می کنی؟

مثلا وقتی وبلاگ خاصی را با وقت و زحمت زیاد می نویسی ، یا فلان نظری را می دهی یا طرز خاصی رفتار می کنی ، نتایج آن را چگونه پیش بینی می کنی ؟

فکر می کنی دیگران تا چه اندازه پذیرای شما باشند؟ یا تا چه اندازه مقبولیت دارید و یا تا چه اندازه نظرات و اعمال شما مفید واقع شده است؟

اینکه تا چه اندازه در پیش بینی این نتایج موفق باشید نشان دهنده صحت قضاوت یا Judgment   شماست .

هر چقدر فانکشن قضاوت شما به واقعیت نزدیکتر باشد شما به آرامش نزدیکتر شده اید.

مثال: فرض کنید شما وبلاگ خاصی نوشته اید که انتظار دارید روزانه صد ها نفر آن را تائید و تشویق کنند و گواهی به مفید بودن آن دهند، ولی پیش بینی شما صحیح نباشد ، آنگاه حس خوبی به شما دست نمی دهد. مشکل از آنچا شروع می شود که نحوه زندگی شما چنان باشد که  همیشه دچار این خطای بنیادی شده و مرتب اشتباهات فاحش در قضاوت خود داشته باشید. کم کم آرامش خود را از دست خواهید داد.

لذا ضرورت دارد با دقت بیشتری پیامدهای احتمالی رفتارمان را حدس بزنیم.

2 – قضاوت شخص در مورد اینکه موقعیت واقعی است یا آرمانی Realistic )   or   Idealistic )

همیشه ما دوست داریم به نحو خاصی باشیم یا زندگی کنیم ( آرمانی ) ولی در واقعیت توانایی ما متفاوت است ( واقعی ) . لازم است قضاوت صحیحی داشته باشیم در مورد اینکه 1 – اکنون چه هستیم ( واقعی )   2 – چه می خواهیم باشیم ( آرمانی ) . ضمن مشخص کردن و جداکردن این 2 ، باید فاصله این 2 را نیز کم کنیم .

از یک طرف اقدامات عملی موثر  در رسیدن به خواسته هایمان انجام دهیم ( بالا بردن سطح واقعیت) و از طرف دیگر اهداف خود را مناسب تر و قابل دسترس انتخاب کنیــــــنم ( پائین آوردن توقع و ایده آلها ) .

اگر بین واقعیت هایی که هست و ایده آلهایی که دوست داریم فاصله زیاد شود ، به مرور آرامش خود را از دست خواهیم داد.

 کنترل و تنظیم کشاننده ها ، تکانشها و عواطف ( Regulate and control of Drives , Impulse and Affects ) - ۵

شما تا چه اندازه می توانید خودتان را در موقعیت های مختلف کنترل کنید؟

اگر شما در موقعیت شهوت انگیز سکسی قرا بگیرید چگونه به تبعات رفتاری که از شما سر می زند می اندیشید؟

آیا  می توانید با توجه به ضررها و خطرات احتمالی رفتارتان ، آن را متوقف یا کنترل نمایئد؟

آیا می توانید بر شکم پرستی ، غضب ،  خنده ،  گریه  ، خواب و لذت هایتان کنتزل داشته باشید و آنها را تنظیم نمائید؟

جواب شما به این سئوالات نشان دهنده مقدار خودکنترلی شما بر عواطف و تکانشهاست . اگر شما با پیش بینی عواقب غرایز و احساسات خود ، بتوانید به کمک منطق تان بر آن حاکم شوید ( نه ضرورتا دفع کنید ) نشان دهنده این است که فانکشن اگو شما مختل نشده است ( شناخت شما در کنترل شماست )

بسیاری از افراد به علل بالا دچار شکست در زندگی می ش

/ 0 نظر / 7 بازدید